X
تبلیغات
ترنم حکمت - وحدت وجود 7 (وحدت تشکیکی وجود)
ترنم حکمت
نگاهی بر عرفان اسلامی ، فلسفه الهی ، حکمت متعالیه

خدمت همه دوستان و اساتید محترم سلام عرض میکنم.

هر پنج شنبه یه پست می نویسیم.

امروز ادامه بحث وحدت وجود رو دنبال کنیم تا ببینیم که به کجا میرسیم.

بعد از اینکه بحث وحدت وجود رو به پایان رسوندیم می خوام یه بحث فلسفی

و عمیق راجع به مهمترین اصل از اصول دین یعنی توحید شروع کنیم و اونجا

اول به کمک براهین مستدل عقلی وجود خدای متعال رو اثبات کنیم و اساسا

ببینیم که آیا عقل می تونه محکم و مستدل وجود خدا را اثبات کند و پس از اون

ببینیم منظور از توحید ذاتی و افعالی و صفاتی چیه ؟

خب گفتیم  که وجود چون مشترک معنویه ناچار باید که دارای حقیقت واحدی

باشه. از طرف دیگه هم گفتیم که نقیض وجود واحده پس وجودهم باید واحد باشه

اما اینجا مشکلی هست که اگر وجود واحده ، پس این همه کثرتها برای

چیست؟؟؟. ما که نمیتونیم بگیم درخت با سنگ با چوب با ... همه یه چیزند و

تفاوتی با هم ندارند. این  رو باید چی کارش کنیم؟؟؟

اینجا برای توجیه کثرات ، فلاسفه مشاء ( مشائین )، گیر کردند و نتونستند جواب

این سوال رو بدهند. نا چارا گفتند که اونی که واحده مفهوم وجوده نه حقیقت

وجود. ما از همه این چیزهایی که درخارج از دهن می یابیم ، یه مفهوم مشترک

درک میکنیم . اون مفهوم مشترک همون وجوده. اگر وحدت مال مفهوم وجود

باشه اشکالی نداره در خارج از ذهن حقایق متباین  بالذاتی داشته باشه.

(متباین بالذات یعنی اینکه اینها اصلا با هم متفاوت هستند و هیچ جنبه اشتراکی

ندارند. بالاخره در تباین هستند)  چنانکه قبلا توضیح این مطلب رو دادیم. پس

مشائین گفتند که ما به وحدت مفهوم وجود و حقایق خارجی متباین  قائلیم. 

یعنی اینکه وجود یک مفهوم واحد است که حقایق خارجی متباین و کثیری داره .

این حرف مشاء قابل قبول نیست .

برای اینکه شکی نیست در این مطلب که اشتراک معنوی وجود ، مربوط به حقایق

خارجی وجوده . مگر میشه ما از چیزهایی که در خارج از ذهن هستند ، بدون

اینکه هیچ جنبه اشتراکی داشته باشند ، یه مفهوم مشترک برداشت کنیم؟؟؟؟

مثلا ما از دو چیز که هیچ جنبه اشتراکی یا هم ندارند یه مفهوم مشترک برداشت

کنیم؟؟؟؟؟ . مثلا سنگ و انسان رو در نظر بگیرید.میشه از این دو ماهیت که

ذاتشون با هم در تباینه یه مفهوم مشترک برداشت کرد؟؟؟؟ . اگر از چند چیز بشه

یه مفهوم مشترک برداشت کردحتما باید اون مفهوم مشترک بین اون چند چیز

مشترک باشه. حالا ما که ازچیز های مختلف یه مفهوم مشترک برداشت میکنیم

بنام وجود ؛ و از سوی دیگر میدونیم که وجود هم یه حقیقت اصیل و خارجی است

نتیجه میگیریم که حقیقت خارجی وجوده که واحده . گرچه مفهومش هم واحده.

اینجا نکته ای رو تذکر بدم . خیلی بده که انسان اگر به جواب یه سوالی نرسه و

نتونه مسئله رو حل کنه مجبور بشه که حرفی بزنه که خودش هم قبول نداره.

اینجا مشائین گرفتار این آفت شدند. از یه سمت میگن که وجود عین خارجه و

اصیله و از سوی دیگه میگن که وجود مشترک معنویه . اما وقتی به توجیه این

اشتراک معنوی وجود که عین خارجه میرسند میگن که وجود تنها یه مفهومه .

به نا چار توی دام اصالت ماهیت می افتند و خودشون هم خبر دار نمیشوند. خب

بگذریم که در اینجا حرف بسیار است.

اما برخی از عوام صوفیه که بهره ای از علم نبردن و فقط یه حرفایی از یه عده از

بزرگان شنیدن که اقا وجود یه حقیقت واحده ، راه افتادن و گفتن همه چیز

خداست و خدا در همه چیز حلول کرده. این حرف که مال عوام صوفیه است و

خودشون هم نمیفهمیدن که چی دارن میگن ، اینقدرسخیفه که قابل بحث کردن

نیست . این حرفشون کفر محضه و ... . دسته دیگه ای از عوام صوفیه هم که از

بزرگان صوفیه شنیده بودن که عالم حقیقتی نداره جز خدا و همه چیز یه توهم

بیشتر نیست و این حرف رو نفهمیده بودند ، گفتند که بله در عالم یه خدا هست

و مابقی هیچ اند و خیال اندر خیال اند!!!

این دو گروه صوفیه واقعا یه حرفی شنیده بودند ولی نفهمیده بودند که ما معنای

حرف محققان صوفیه و عرفا رو توی بحثهای جداگونه مطرح میکنیم .

اما حکمت اشراق و حکمت متعالیه ملاصدرا که به جز عقل از شهود هم کمک

میگرفت ، تونست این حرف رو پاسخ بده . شیخ اشراق و فلاسفه اشراقی گفتند

که : حقیقت وجود ، واحد تشکیکی و ذو مراتبه. تشکیک یعنی حقیقت واحدی که

دارای مراتب مختلف است . به حقیقتی که واحد است ولی در عین اینکه واحد

است ، مراتب مختلف داره ، میگن حقیقت مشکک .(تشکیک یعنی اینکه واحده اما

 مراتب داره).

یعنی فلاسفه وحدت تشکیکی وجود رو مطرح کردند و گفتند: وجود واحده اما

واحد به وحدت تشکیکی.

اختلاف تشکیکی:(وحدت در حقیقت و اختلاف در شدت و ضعف و مراتب):

(اول اینو بدونید که ما به الامتیاز یعنی انچه که در آن اختلاف و تمایز دارند و ما به

الاشتراک یعنی انچه که در ان اشتراک دارند)

برای توضیح این نوع از اختلاف،نور شمع و خورشید را با یکدیگر مقایسه 

می کنیم.بی شک این دو،در حقیقت نور با یکدیگر مشترک اند،یعنی خود به خود

روشن و آشکارند و مایه آشکاری و روشنی دیگر امور می شوند و حقیقت

نور،چیزی جز این نیست.در واقع،اختلاف این نور ها در همان نور بودن آن هاست

یعنی اگر ضعفی در نور شمع مشاهده می شود، این ضعف ،

(که به ما به الامتیاز نور شمع از نور خورشید است) به همان جنبه نوریت آن مربوط

میشود که ما به الاشتراک میان آن دو است.هم چنین،اگر شدتی در نور خورشید

دیده می شود به همان جنبه نور بودن آن مربوط می شود.از طرفی،درجات گوناگون

شدت و ضعف ، تعارضی با حقیقت واحد نور ندارد چون در این صورت ،حقیقت نور

باید به یک درجه خاص از شدت و ضعف اختصاص  داشته باشد و بر دیگر درجات و

مراتب آن،صدق نکند،حال آن که به وضوح همه این مراتب نوراند.هم چنین،درجات و

مراتب گوناگون شدت و ضعف ،خارج از حقیقت نور و عارض و اضافه شده بر آن هم

نیست .خلاصه آن که نور شمع،چیزی جز نور نیست و نور خورشید نیز چیزی جز

نور نیست و در نتیجه،هر دو در نور بودن با یکدیگر مشترک اند و در همین نور بودن

با یکدیگر اختلاف دارند،یعنی همان چیزی که میان آن دو مشترک است موجب

امتیاز آن دو از هم می گردد چون بهره یکی از این حقیقت بیش از دیگری است

(ما به الامتیاز انها در شدت و ضعف نوره  و ما به الاشتراک انها هم در اصل نور

بودنه) به این نحوه از اختلاف ، می گم اختلاف تشکیکی.

فیلسوفان اشراقی فرمودند که حقیقت وجود مانند نور است که شدت و ضعف

داره و هر مرتبه شدید از مرتبه ضعیف متمایزه ولی در عین حال ، نور یه حقیقت

بیشتر نداره . مثلا نور خورشید در خود خورشید خیلی شدیده . وقتی که از

خورشید فاصله اش زیاد میشه این نور ضعیف تر میشه تا وقتی که به ما میرسه

دیگه خیلی ضعیف شده . نور شدید با نور قوی با هم فرق دارند ولی در عین حال

یه حقیقت هستند. نور دارای یه حقیقته که مراتب مختلف شدید و قوی داره.

نور هرچی به منبع نزدیکتر میشه شدید تر میشه و هرچی از منبع دور تر میشه

ضعیفتر میشه . نور شدید از نور قوی تمایز داره ولی این تمایز موجب نمیشه که

حقیقت نور واحد نباشه . وجود هم همینطوره . دارای مراتبه (مشکک ) . وجود یه

حقیقته که دارای مراتب شدید و ضعیف است . ذهن ما از هر مرتبه وجود ، یه

ماهیت برداشت میکنه. مثلا یه وجودی رو که خیلی ضعیفه ، ذهن ما ماهیت

سنگ رو ازش برداشت میکنه . از وجودی که شدید تره ماهیت گیاه رو برداشت

میکنه . از وجود شدید تر ماهیت درخت ، از وجود شدید تر از درخت ماهیت انسان

.... تا جایی میرسه که وجود دیگه حدی نداره و بینهایت میشه و شدتش حد و مرز

و ماهیت نداره که این رو میگن واجب الوجود . سایر مراتب وجود که محدود هستند

و ضعیفترند رو میگن ممکن الوجود .  حرف ملاصدرا هم توی حکمت متعالیه همینه

ایشون هم میگه وجود حقیقت واحد تشکیکی و ذو مراتبه (ذو مراتب یعنی دارای

مراتب. تشکیکی هم یعنی دارای مراتب شدت و ضعف.) .

هر مرتبه عالی و شدید نسبت از مرحله دانی و ضعیف متمایزه . ولی تمایزش

باعث کثرت در حقیقت وجود نمیشه. حقیقت وجود یه چیزه که شدت و ضعف داره

و ذهن ما از هر مرتبه یه ماهیت برداشت میکنه .

تا میرسه به جایی که دیگه ذهن نمیتونه ازش ماهیت برداشت کنه . چرا نمیتونه

ماهیت برداشت کنه؟؟؟ چون ماهیت حد و دامنه و کرانه وجوده. اونجا که ذهن ما

نمیتونه ازش ماهیت برداشت کنه به خاطر اینه که حد و دامنه و کرانه نداره . یه

حقیقت نامحدوده که بهش میگیم واجب الوجود. اما یه اختلاف جزئی بین حرف

ملاصدرا و شیخ اشراق هست . شیخ اشراق قائل به وحدت تشکیکی صرف

شده ولی ملاصدرا با مطرح کردن وحدت تشکیکی وجود قائل به وحدت در عین

کثرت و کثرت در عین وحدت شده . یعنی چی؟؟؟

یعنی  وجود در عین اینکه یه حقیقت واحده ولی مراتب کثیر داره این یعنی وحدت

در عین کثرت . و در عین اینکه مراتب کثیر داره ، یه حقیقت واحده است . مانند نور

که در عین اینکه یه حقیقت واحد داره ولی مراتب کثیر داره . نور مثلا 1شمعی با

نور دوشمعی با نور 100شمعی و... باهم تفاوت دارند (در طبیعیات قدیم واحد

سنجش شدت نور رو شمع میگرفتند که ما هم از همونا تبعیت کردیم که

مثالهامون هم مثل خود فلاسفه باشه) .

البته وحدت وجودی که عرفا میگن و بر اون قائل هستند ، هنو هم از این دقیقتره

که باید در جای خودش بحث بشه. ولی به این مطلب نزدیکه .

به این وحدت وجودی که حکما و فلاسفه حکمت متعالیه معتقدند می گن

(وحدت تشکیکی وجود )و به اون وحدت وجودی که عرفای بزرگ معتقدند می گن:

(وحدت شخصی وجود) که هفته آینده  وحدت شخصی رو ان شاء الله تشریحش

می کنیم.

خب اقایونی که نسبت کفر به فلاسفه میدن بفرمایند ببینیم که کجای این حرف

فلاسفه کفره. بالاخره این حرف عقله. عقل وحدت رو برای وجود  اثبات میکنه و

کثرت رو هم نمیتونه نادیده بگیره . کثرتها باید به همون حقیقت واحد برگشت کنند

که این رو بر اساس تشکیک و مراتب ، توجیه میکنند. دیدیم که نه خدا شد خلق

و نه خلق شد خدا. نه خالق مخلوق شد و نه مخلوق شد خالق . نه واجب شد

ممکن و نه ممکن شد واجب. ولی ما تا با مخالفین فلسفه و عرفان میخوایم

صحبت کنیم شروع میکنند به قلمفرسایی که :

لازمه حرف اینها اینه که خدا ممکن الوجود بشه (در حالی که این حرف محاله)

یا اینکه ممکن الوجودها بشن واجب الوجود. ( واین هم محاله )

ما وقتی میگیم که اینها حرف رو نفهمیدن ، شروع میکنند به .....

خوب بگذریم . جلسه بعد هم سعی میکنیم که در مورد وحد وجود مد نظر

محققین از عرفا بحث کنیم. اونوقت ببینیم حرف اونا کفره یا توحید . بعدش هم یه

جمع بندی میکنیم بین حرف فلاسفه و عرفا و نتیجه گیریهایی داریم.

از همه دوستان و بزرگواران التماس دعا دارم . ما رو فراموش نکنید.

یه جمله هم از مقام معظم رهبری (حفظه الله) راجع به اهمیت فلسفه اسلامی:

همانگونه که فلسفه‌ى صدرایى - که خود او بحق آن را حکمت متعالیه نامیده در

هنگام پیدایش خود، نقطه‌ى اوج فلسفه اسلامى تا زمان او و ضربه‌ ای قاطع بر

حملات تخریبى مشککان و فلسفه‌ستیزان دورانهاى میانه‌ى اسلامى بوده است،

امروزه نه تنها استحکام بلکه شادابى و سرزندگى مضاعفى گرفته و مى‌تواند در 

جایگاه شایسته‌ى خود در بناى فرهنگ و تمدن، بایستد و چون خورشیدى در ذهن

انسانها بدرخشد و فضاى ذهنى را تابناک سازد.

  مکتب فلسفى صدرالمتالهین همچون همه فلسفه‌ها در محدوده‌ى ملیت و

جغرافیا
نمى‌گنجد و متعلق به همه‌ى انسانها و جامعه‌ها است. همواره همه

بشریت به
یک چهارچوب و استخوان بندى متقن عقلایى براى فهم و تفسیر

هستى نیازمندند
در محشر اندیشه‏ هاى فلسفى روز که غالباً از نور معنى و پرتو

توحید، بیگانه
و بی خبر است، جاى فلسفه ى قرآنى صدرایی و پایه‏ هاى استقرار

و خلل
ناپذیرش، خالى است. زبانى آشنا  با فرهنگ و معارف کنونى جهان، و

دستى چیره
در ترسیم زیبایی‏ هاى «حکمت متعالیه» و در پشت آن، ذهنى ژرف

بین و نواندیش
و جامع‏ نگر به کار است تا فلسفه‏ ى این حکیم بزرگ را در نمایشگاه

فاخرترین
فرآورده ‏هاى بشرى، در جاى سزاوار خود بنشاند.

 (اول اردیبهشت ماه سال 1372).


برچسب‌ها: وحدت وجود, وحدت تشکیکی وجود, حکمت متعالیه, فلسفه اسلامی, فلسفه
+ نوشته شده در   پنجشنبه 1391/06/30;ساعت  11:49;  توسط  ترنم حکمت;  |